امدادهاي غيبي
راوی محمد حسن نیک عیش: یکی از همرزمان و دوستان نزدیک پدرم نقل می کرد : یک روز که در حال برگشت از عملیّات بودیم و در حالیکه تمام مهمّاتمان هم تمام شده بود به یکباره چند هواپیمای دشمن رسیدند . ما هم بلافاصله به نزد برادر نیک عیش رفتیم و منتظر شدیم که ایشان تصمیم بگیرند . پس از چند لحظه برادر نیک عیش در کمال خونسردی گفتند : به تمام نیروها بگوئید که دعای امّن یجیب ... را بخوانند تا عراقیها نتوانند متوجّه ما شوند . هواپیماهای عراقی با توجّه به سطح پائینی که پرواز می کردند بعد از چند دقیقه پرواز بر روی نیروها متوجّه چیزی نشدند و از آنجا دور شدند .
ثبت دیدگاه