اعتقاد به ولايت
راوی غلام محمد نیک عیش: برادرم غلام محمد نیک عیش نقل می کرد : اوایل جنگ زمانی که بنی صدر فرماندهی کل قوا را برعهده داشت . یک روز حضرت امام خمینی (ره) فرمودند که : محاصره سوسنگرد باید شکسته شود و از دست دشمن آزادشود . به همین خاطر جلسه ای در اهواز و در اطاق جنگ برگزار شد . در این جلسه رئیس جمهور وقت بنی صدر و بابا رستمی و تعداد دیگری از فرماندهان نیروهای مسلح حضور داشتند . این افراد با توجه به حملات نیروهای مسلح دشمن می خواستند برنامه ریزی کنند که شهر سوسنگرد را از محاصره عراقیها خارج کنند . اما وقتی بابا محمد رستمی از اطاق جنگ اهواز برگشت دیدم یکسره آه و ناله می کند و اشک می ریزد . از بابا رستمی سؤال کردم که در اتاق جنگ اهواز فرماندهی کل قوا ( بنی صدر ) چه گفتند ؟ بنی صدر در جلسه عنوان کرد فعلاً نباید کاری انجام شود . بابا رستمی گفت : من در جواب بنی صدر گفتم : فرموده امام خمینی (ره) است که محاصره سوسنگرد باید شکسته شود . بنی صدر در جواب گفت : امام از مسائل نظامی چیزی نمی داند. بابارستمی گفت: در واقع این نامردها دست رد به سینه ولایت فقیه زدند و به امام اهانت کردند و در نهایت نیروهای مسلح را بلاتکلیف نگه داشته اند . بعد از اینکه دیدم بابارستمی بسیار متأثر است و گریه می کند .گفتم: برادر رستمی تا زمانیکه سربازی همچون نیک عیشها (ما) را در رکاب داری از هیچ چیز نگران نباش ! ما با فضل الهی کاری خواهیم کرد که گرد و غبار غم از چهرة امام زوده شود و فرمان امام هم اجرا شود ، ولو اینکه اطاق جنگ دست رد به سینه امام زده باشد ، ما پاسداران ولایت که نمرده ایم و تا زنده هستیم سرباز امام خواهیم بود . پس از آن قرار شد که طرحی را جهت حمله به سوسنگرد آماده کنم . بعد از اینکه طرح را آماده کردم ، طرح مورد نقد و بررسی قرار گرفت . یک شب بعد از اینکه هوا کاملاً تاریک شد نیروها از دو جهت به سمت تانکهای دشمن که شهر را محاصره کرده بودند حرکت کردیم . تعداد ما 50 نفر بیشتر نبود و سلاحهای ما آر پی جی و سلاحهای سبک دیگر بود ، اما در مقابل ما ارتش عراق تا دندان مسلح به مدرنترین سلاحهای آن زمان بود ضمناً از سوی اطاق جنگ اعلام شده بود که جهت مقابله با نیروهای عراق در سوسنگرد حداقل باید دو لشکر کامل با پشتیبانی توپخانه و هواپیما و هیلی کوپتر باشد که بتوان آنها را شکست داد. اما تعداد ما 50 نفر بود و همه از عاشقان ولایت و دلسوختگان امام و ولایت بودیم خود را به نزدیم تانکهای دشمن رساندیم و در همان حین تانکهای دشمن چندین کیلومتر دورتر را با توپ مستقیم خود می زدند و اصلاً فکر نمی کردند که در چند متری تانکهایشان نیروهای ما مستقر شده باشند تانکهای عراقی خیلی به هم نزدیک شده بودند بعد از اینکه بابامحمد دستور دادند اولین تانک منفجر شد تانکهای اطراف آن در اثر ترکش و مواد منفجره آن تانک منهدم شدند . در یک لحظه دشمن متحیر و سرگردان شده بودیعنی در واقع در آن لحظات یک نبرد تن با تانک بود. و تعدادی از تانکهای آنها شروع به عقب نشینی کردند در این بین یک تریلر پر از امکانات هم در حال عقب نشینی بود برادر دکتر چمران به بچه ها گفتند: این تریلر را که در حال عقب نشینی است را منفجر نکنید بلکه باید آنرا سالم بگیریم . من در اول متوجه حرف ایشان نشدم اما بعد فهمیدم چون آن تریلر پر از امکانات و مهمات است و نیروهای ما هم چون شدیداً به مهمات نیاز دارند به همین دلیل باید آن سالم بماند . بچه ها فقط سعی می کردند که راننده آن تریلر را مورد هدف قرار دهند که اتفاقاً موفق شدند راننده را مجروح کنند . بعد خود دکتر چمران پشت فرمان تریلر نشست و امکانات را به عقب منتقل نمود.
ثبت دیدگاه