شناسه: 138449

احساس مسؤليت

راوی طیبه عظیمی: یکسری برادرم از تهران به مشهد آمد که ما را ببیند . برادرم در صحبتهایش حرفهای غیرمنطقی می زد . همسرم (غلام محمّد نیک عیش) با ایشان برخورد کرد . - با توجّه به اینکه برادرم مهمان بود و تازه از تهران آمده بود - به او گفت : شما اصلاً توی این خط ها نیستید . و چیزی را که نمی دانید حرفش را هم نزنید . جرّ و بحث بعد از چند دقیقه بالا گرفت و در نهایت به دعوا انجامید . همسرم ، برادرم را از خانه بیرون کرد و به او گفت : تا زمانیکه شما این طرز فکر را دارید حق ندارید اینجا بیائید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه