شناسه: 138452

تواضع و فروتني

راوی طیبه عظیمی: اولین مرتبه ای که همسرم غلام محمد نیک عیش مجروح شده بود یکی از بچه های همسایه آمد و گفت: آقای نیک عیش بدلیل مجروحیت اکنون در بیمارستان بستری هستند. من هم بچه ها را به همسایه سپردم و به بیمارستان رفتم. وقتی به بیمارستان رفتم یکی از هم تختی هایش گفت که آقای نیک عیش به منزل رفته اند. وقتی به درب خانه رسیدم دیدم همسرم یکه و تنها در حالیکه عصا زیر بغلش است و پاهایش مجروح و زخمی شده و حتی داخل یکی از پاهایش ترکش بود، همانطور آرام ایستاده بود. به ایشان که رسیدم گفتم: محمد آقا چرا تنها آمده اید. گفت: ماشین سپاه مرا تا اینجا رساند. حالا چه شده، شمشیر که نخوردم چرا ناراحتی؟ عیبی ندارد! فقط یک مقدار کمی زخمی شده ام.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه