شناسه: 138464

علاقه مندي به خدمتگذاران نظام و روحانيت

راوی حسین رضوانی: یک سری از منطقه به خانه ما زنگ زد که فردا از منطقه مهران راه می افتم و انشاءالله پس فردا مشهد هستم. تا چهارروز از ایشان خبری نشد. خیلی نگران شدم. بعد از چهارروز ایشان آمد. سؤال کردم: شما که قرار بود چهارروز پیش بیایی، چطور حالا آمدی؟ گفت: ما با هواپیما از اهواز به همراهی هشتاد نفر از فرماندهان ارتش و سپاه حرکت کردیم. در تهران هواپیما جهت سوختگیری آماده فرود شد، ولی چرخ های آن باز نشد. خلبان با برج مراقبت فرودگاه تهران تماس گرفت و جریان را گفت. آن ها گفتند: آن قدر هواپیما را در هوا بچرخانید تا سوخت آن تمام شود. بعد از آن شروع به نشستن کنید که خدای ناکرده هواپیما منفجر نشود و آتش بگیرد. من داخل صحبت آقای نیک عیش شدم و گفتم: پدرجان، وقتی چرخ های هواپیما باز نشد شما چه احساسی داشتی. گفت: من برای خودم نگران نبودم. فقط برای نظام نگران بودم. زیرا حدود هشتاد فرمانده ارتشی و سپاهی در هواپیما از بین می رفتند. بعد شروع به خواندن دعا کردم که یکباره چرخ هواپیما باز شد. همه خوشحال شدیم. سپس به زمین جهت سوختگیری و تعمیرات نشست و ما با اتوبوس به مشهد آمدیم. برای همین دیر آمدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه