خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی طلعت نعمتی : بعداز شهادت برادرم عزیزم عباسعلى یک شب خواب دیدم که آمده و مىگوید بیا برویم قبرستان سر مزارها و حرکت کردیم رو به قبرستان اما مىدانستیم که عباسعلى شهید شده و قبرش هم کجاست قبرى را دیدم که کمى از زمین بالاتر است همان جایى که الان دفن است به یک باره دیدم جنازهاش سر دست مردم است و خودش آمد و گفت بیا خواهر و داخل قبرم را نگاه کن تا نگاه کردم دیدم قبر خالى است و یک قالیچهاى زیبا پهن است گفت خواهر جان بر روى قالیچه بنشین وقتى نشستم دیدم یک درى را باز کرد یک باغ بسیار بزرگ و زیبا با تمام امکانات زندگى آنجا بود یک آب پاشى انجا گذاشتنه بود گفت خواهرم من با این آب پاش تمام این گلها و باغ را آب مىدهم و همیشه در همین باغ هستم و از شما هم سر مىزنم از بس این باغ و خانههاى آنجا قشنگ بود از شوق و شادى داد زدم و از خواب بیدار شدم و.
ثبت دیدگاه