عشق به جهاد
راوی طلعت نعمتی : برادر عزیزم عباسعلى زمانى که در جبهه بود براى مرتبه هفتم که عازم جبهه شده بود همسرش پیش من آمد و گفت آقا براتعلى برادتان چند روز بیشتر نیست که از جبهه آمده و باز مىخواهد دوباره بر گردد جبهه کمى او را نصیحت کنید و کارى کنید تا دیگر نرود من هم به پیش برادرم رفتم که او را نصیحت کنم گفتم عباسعلى تو شش نوبت جبهه رفتهاى و دیگر ما نمىتوانیم باغها و زمینهاى کشاورزى ات را پیش ببریم همین طور زن و بچه هایت را ناگهان را دزد و گفت: ناگهان برادر زن من اگر مىخواهد در خانه به همین طور بسازد و بچهها را نگه دارد و گرنه بچهها را بگذارد و به خانه پدرش برود همه زندگى مهر او باشد و آزاد است باغها و آب و زمینها هر چه شد مهم نیست رهایش کنیدبه امان خدا امام فرمودند جبهه نیرو لازم دارد و جبههها را گرم نگه دارید اما نباید امام را تنها بگذارید مگر بعد از تنها گذاشتن امام حسین )ع( خیلى ما افسوس و حسرت نخوردند دوست داردى که ما هم فردا افسوس بخوریم چرا خمینى را تنها گذاشتیم امروز تابستان است و هوا گرم است و زمان برداشت محصول است فردا زمستان است و هوا سرد است و سرما مىخوریم و پس چه وقت مىخواهیم براى اسلام کار کنیم.
ثبت دیدگاه