پيش بيني شهادت
راوی رضا نظری ناظرمنش : امیر ساعتها قبل از شهادتش به من گفت: من دارم می روم و دیگر برنمی گردم. ساعت یک صبح بود که عملیات شروع شد و ایشان در مرحله اول مجروح و در حالت بیهوشی به بیمارستان انتقال یافته بود و ما نتوانستیم او را پیدا کنیم. در شب عملیات کربلای 5 من داخل سنگر نشسته بودم و در آن وقت معاونت زرهی بودم و قرار بود تانکها را به خین بیاوریم و آنجا مستقر کنیم تا در زمانی که عملیات شروع شد و خط اول شکست بلافاصله پل سیار بزنند و تانکها را سریعاً به خط دوم اعزام کنیم. شهید محدثی فر و اخوی با ما بودند و قرار بود در عملیات کربلای 4 ما با اصول تاکتیکی عقب نشینی کنیم. قرار شد این دو نفر بدون این که هیچ کس اطلاع پیدا کند تونلی بزنند که افراد زبده و با تجربه دسته ویژه غواصی از جمله محدثی فر و اخوی این تونل را طی کنند و به اول رودخانه برسند و خودشان را به آب بیندازند و از آن طرف رودخانه بیرون بیایند و آهسته بروند و تیربارها را از بین ببرند و پس از خاموش کردن تیربارها با بی سیم به ما اطلاع بدهند که سد در دست ما است، بعد ما پل شناور بزنیم و تانکها را عبور دهیم و نیروها را گسیل کنیم و سریع خودمان را به خط اول برسانیم. به این خاطر تمام مراحل طی شده بود و اخوی ما در شب عملیات که ساعت 11 پیش ما رسید و گفت: من دارم به خط می روم. کسی نیست من را برساند؟ گفتم: چرا داداش اگر بخواهی من شما را می رسانم. گفت: اگر با من بیایی، من دیگر برنمی گردم. این حرف را که به من گفت زیاد روی آن فکر نکردم که او چه گفت اما همین که گفتم: داداش من باید برگردم چون سه عدد تانک تحویل من است و باید خط اول را پوشش بدهم، و مسئولیت دارم، _ شهید شریفی و شهید سید علی ابراهیمی من را مسئول منطقه شلمچه کرده بودند _ لذا به خاطر آن گفت: پس اخوی را هم برسان. اخوی سوار موتور شد و رفت بعد من به فکر این سخن او افتادم که گفت: من دیگر برنمی گردم یعنی چه؟ سه روز بعد در حین عملیات بودیم و گرفتار خط اول که ساعت 3 صبح شکسته شد، شهید صابری را دیدم که داشت از کانال بالا می آمد. گفتم: آقای صابری چطوری؟ حالت خوب است؟ گفت: هر چه از این نیروهای عراقی می کشند، مثل آب از زیر زمین می جوشند و بالا می آیند و گفت که: چگونه بود امدادهای غیبی به آنهایی که اهل نماز شب بودند و بعدها فاش شد که رمز عملیات را خود حضرت زهرا گفته بود. که از همین نقطه ای که عملیات کربلای 4 شروع شده از همان مقطع شروع کنید که دستور صریح حضرت امام هم از همین جا بود. بعد فهمیدم که حضرت فرموده: من خودم جلودار هستم و جلوداری حضرت امام در آنجا برای من شهید بود که آن شهید وقتی آمد و گفت: هر چه اینها را می کشیم آدم از زمین می جوشد و بالا می آید و با لباس خواب هستند معنی آن این بود که دشمن کور شده بوده و همه در خواب بودند.
ثبت دیدگاه