تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی مهدی سعیدی : به خوبی یادم هست که چند ساعتی قبل از شروع عملیات میمک امیر نظری در یکی از گروهانهایی شازماندهی شد که قرار بود معبر بزنند و در بین نیروهای عمل کننده گردانهایی بروند. امیر به دلیل اینکه نوار سفیدی که به عنوان راهنما در میدان مین گذاشته می شد که حد و حصر را نشان دهد _ نداشتیم با یک موتور تریل 250 رفت که نوار بیا آورد و گویا در بین راه که می رود با موتور تصادف می کند و یا اینکه در دره ای پرت می شود من این موضوع را بعد از عملیات میمک متوجه شدم آن هم به خاطر اینکه دیدم سر امیر باندپیچی شده است معلوم بود جراحت سنگینی برداشته به نحوی که بیهوش شده بود، و وقتی از فوریتهای پزشکی آمده بودند که امیر را برای درمان ببرند می گوید من کار مهمتری دارم که باید انجام دهم لذا به ایشان پیشنهاد می کنند که اجازه دهد سرش را بانداژ کنند و بعد برود و ایشان هم قبول می کند و بعد سوار بر موتور می شود و خود را سریع به معبر می رساند. چون طول معبر زیاد بود نوار سفید کم آمد یادم هست که گفتند: امیر نظری جلوی روحانی گروه معبر را گرفت و گفت: حاج آقا جان عمامه تان را بدهید. حاج آقای روحانی گفت: آقا جان این عمامه من است آن را لازم دارم و امیر در جواب ایشان گفته بود: حاج آقا کار مهمتری داریم ما برای اینکه وظیفه مان را انجام دهیم گاهی از اوقات لازم می شود از عمامه سفید روحانیون هم استفاده کینم. خلاصه عمامه حاج آقا را گرفت و کمبود طناب معبر را تأمین کرد و بدین وسیله معبر را با عمامه حاج آقا به بچه ها نشان داده بود که بچه های گردان بتوانند بدون خطر از میدان مین عبور کنند.
ثبت دیدگاه