شناسه: 139472

عشق به جهاد

راوی علیرضا دلبریان : قبل از عملیات کربلای 5 یک شب جلیل محدثی فر ، نیروهای تخریب را در منزلی که در خرمشهر داشتیم جمع کرد تا راجع مأموریت بچه ها صحبت کند . آقای محدثی فر گفت : اول گروهی که قرار است به طرف دشمن و معبر برود و مأموریت معبر زنی را به عهده بگیرد به اتفاق مسؤل گروه مشخص کنیم . ما گفتیم : اول مأموریت بقیه نیرو ها را مشخص کنید و این گروه را برای آخر کار بگذارید . آقای جلیل محدثی فر خیلی اسرار داشت که اول نماینده این گروه باید مشخص بشود . یادم هست که خیلی بین نیروها نگاه کردیم که ببینیم کدام یک از نیروها را بگذاریم چون هر فردی مسؤلیتی داشت . یکی از بچه ها گفت : امیر نظری را بگذارید که از تخریب آمده و سازمان گردان به هم نخورد . محدثی فر یک فکری کرد و گفت نظری تازه خانمش را عقد کرده است یک مرتبه تا نظری از پشت پتو شنید بلند شد . آمد گفت : نکند اسم من را خط بزنید و سر گردن محدثی فر را می بوسید و او را قسم می داد که اسم او را برای این گروه بنویس و من آنجا فهمیدم مثل اینکه امیر نظری هم قصد رفتن دارد . محدثی فر با اسرار زیاد اسم نظری اسم او را نوشت . با خوشحالی بلند شد و رفت و گفت : نیروهایم را سر جمع کنم ایشان آن شب را برای حضور به تونل رفته بودند در ابتدا آنجا مجروح و بعد در بیمارستان به شهادت رسیده بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه