شناسه: 139480

اخلاص عمل

راوی مهدی سعیدی : بعد از شهادت شهید کاوه قرار بود که یک عملیات انجام شود که نشد. روز تاسوعا امیر نظری گفت: بچه ها این طوری که نمی شود امروز متعلق به حضرت ابالفضل العباس است و ایشان به گردن ما حق دارد . ماباید امروز را عزاداری کنیم . گفتم : چیزی نداریم.گفت: همین که هستیم ،دوید رفت مقداری خاک آورد و گل درست کرد و به نیروها گفت: هر کس پیراهن سیاه دارد بپوشد و کفشها را هم در بیاورید . همه پا برهنه شدندو امیر شروع کرد به پیشانی همة بچه ها گل مالید بعد خبررسید به فرماندة لشگر و رئیس ستاد که چنین برنامه ای در تخریب در حال انجام است . اینها هم آمدند خدا می داند که در آن هیئتی که راه انداختیم ، هیچ کس از اهالی روستا نبود ،همه بچه های خودمان بودند .نظری گرد بچه ها راه می رفت ، نمی دانستیم که چه بخوانیم و دمی هم نداشتیم . امیر گفت: بچه ها گوش بدهند . حسین جانم ، باز گفت : نه، نه نشد . این آهنگ ش نیست . عذر میخواهم . خلاصه سه ، چهار مرتبه آهنگ را عوض کرد و گفت: همین درست است و دمی را با آهنگ گفت . بعد بچه ها جواب دادند و شدید گریه کردند و اصلا" آن روز یک حال عجیبی پیدا کرده بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه