شناسه: 139489

اوقات فراغت

راوی مهدی سعیدی : یادم هست یک روز با بچه های اطلاعات هماهنگ کرده بودیم تا به همراه اکیپی برویم مجلس و کاخهای شاه را ببینیم. یکروز هم تصمیم گرفتیم که به شهربازی برویم امیر نظری هم با ما بود ایشان در تهران با نمایندگان مجلس ارتباط زیادی داشت و در بعضی از امور به ما کمک می کرد وقتی به شهر بازی رسیدیم یک تعداد بچه سوسول را دیدم که ایستاده اند و قصد مز احمت دارند امیر به بچه ها گفت ما اینجا آرام نمی نشینیم ، یک رمزی گذاشتند که هر گاه از پشت بلندگو اعلام شد حیدر همه نیروها در یک جا جمع شدند و هر وقت گفت صفدر همه فرار کنند . یک دفعه دیدیم بلند گو اعلام کرد آقا حیدر به اطلاعات ، همه نیروها جمع شدیم و چند نفر از جوانان را که قصد مزاحمت کرده بودند را زدیم و به امیر گفتیم گازت را بده و ایشان گازهایش را به دست یکی از بچه ها دادو قرار شد که هر وقت امیر نظری گفت صفدر بچه ها فرار کنند از میان این جوانان فردی بود که از همه بی ادب تر بود و کتک زیادی خورد برای همین یکی از بچه ها که دستش را به گازآلوده کرده بود رفت جلو و دستش را به صورت آن فرد مالید و از او عذر خواهی کرد و گفت به بزرگواری خودتان ببخشید وقتی رفتیم دیدیم صورت این پسر قرمز شده تازه فهمیدیم که از کجا می خورد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه