فکاهي شوخ طبعي
راوی علیرضا یوسفی : یک دفعه برای خانواده های معظم شهدای تخریب برنامه بازدید از جبهه گذاشته بودیم . در آن زمان مرحوم پدر نظری هم از طریق بسیج به جبهه آمده بود و در آن محفل حضور داشت و بر حسب اتفاق یکی از نماینده های مجلس هم برای سرکشی از رزمنده ها ؟آمده بود . امیر نظری در آن جمع پنجاه ، شصت نفری با صدای بلند خطاب به پدرش گفت : آقا جان این من مجرد هستم و این هم آقای نماینده که ایشان هم یک دختر مجرد دارند . پس بیا و همین الان ترتیب کار را بدهید و دختر ایشان را برای من عقد کنید تا هم خیال من راحت شود و هم خیال ایشان که دخترش را عروس کرده است .
ثبت دیدگاه