شناسه: 139495

فکاهي شوخ طبعي

راوی جواد نظری ناظر منش : یک روز جلیل محدثی فر _ خدا رحمت کند او را_ مجروح شده بود به نحوی که پاهایش را آتل بسته بودند و روی تخت خوابانده بودند من به اتفاق امیر به منزل ایشان رفتم تا از محدثی عیادت کنیم وقتی امیر دید دست و پای محدثی فر بسته اند ! شروع به کتک زدن او کرد و گفت : یادت هست آن زمانی که من مجروح بودم چگونه مرا می زدی ؟ حالا نوبت من است که تو را بزنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه