شناسه: 139501

زيرکي و هوشمندي

راوی جواد نظری ناظر منش : در دوران کودکی یک روز پدر و مادرمان به خانه مادر بزرگمان رفتند و ما سه برادر در خانه ماندیم و شروع به بازی کردیم. بر حسب اتفاق بازی منتهی به دعوا شد . اخوی بزرگ با امیر یکی بودند و من هم در طرف دیگر ، زور من به آن دو می رسید - در حین دعوا بینی امیر خونی شد و امیر که از همان کوچکی ویژگی های خاصی داشت، خون بینی خود را به تمام صورتش مالید تا صحنه حادثه را وحشتناک جلوه و مرا مقصر نشان دهد و با همین وضعیت به منزل پدر بزرگمان رفت و آنها را خوب تحریک کرد و نحوی که پدرم وقتی به منزل آمد مرا به باد کتک گرفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه