خاطرات سياسي
راوی مهدی شریفی فر : یکروز در زمان ریاست جمهوری بنی صدر ملعون، چون همیشه خیابان دانشگاه شلوغ بود، حاج احمد بخاریان آمدند و به صورت رمز گفتند که: خونه عمویم دعوت هستیم. ما هم بلافاصله به اتفاق چند تن دیگر از بچه ها با وانت حرکت کردیم. زمانیکه به اول فلکه سراب رسیدیم تظاهرات بود. ما وارد خیابان جنت غربی که شدیم چند تن از منافقین در آن محل بودند، حاج احمد آقای بخاریان یکی از منافقین را گرفت و او را طوری زد که خون از تمام صورتش فوران می زد. بعد از مدتی منافقین فرار کردند و تظاهرات تمام شد.
ثبت دیدگاه