حسن برخورد
راوی غلامرضا قربانی : یک روز پنجشنبه به اتفاق برادران بسیج محل جهت اردوی نظامی و تفریحی به شاهین گرماب در اطراف مشهد رفتیم. سر شب بود که به آنجا رسیدیم ولی محلی را برای استراحت پیدا نکردیم. احمد نجاریان گفت : چون تعدا ما حدود 40 ، 50 نفر است شما بایستید تا من بروم و محل مناسبی را پیدا کنم. اگر همه ما را ببینند جایی را به ما نمی دهند. احمد نجاریان بلافاصله به داخل روستا رفت و گفته بود که : ما از بچه های بسیج هستیم و جهت اردو به این محل آمده ایم ولی جایی برای خواب و استراحت نداریم. آن بنده خدا هم یک چهار دیواری را که دارای سقف و محل نگهداری سیمان بود به ما داد. حدود نیم ساعت طول کشید تا آن محل را تمیز کردیم، باران هم شدیداً می آمد. آن شب در آن محل دعای کمیل برگزار کردیم.
ثبت دیدگاه