ايثار و فداکاري
راوی جواد پور غلام : صُبح روز جمعه در خط مقدم بودیم، وقتی برگشتم متوجه شدم که یکی از معاونینم بنام فرهادی که اَهل گناباد بود شدیداً خسته است. بلافاصله به سنگر پشت خط شلمچه آمدم. حاج احمد نجاریان همراه بی سیم چی اش داخل سنگر بودند و حاج احمد آقا چون صبح جمعه بود در حال خواندن زیارت عاشورا بود. جلو رفتیم و گفتیم حاج آقا نجاریان، برادر فرهادی خسته شده، اگر توان دارید شما بیائید به خط بروید تا ایشان به عقب بیاید و کمی استراحت کند و در این لحظه یادم آمد که حاج آقای نجاریان هم در طول چند روز عملیات یکسره در حال صحبت برای برادران بوده و حتی یک شب را استراحت نکرده است گفتم: حاج آقا شما نمی خواهد بروید. کس دیگری را می خواهید. ایشان گفتند : چرا تو نگران هستی مهم نیست. شما برادر فرهادی را بخواهید که به عقب بیاید فقط. چون بی سیم چی من زیاد وارد نیست، بی سیم چی خودت را بده تا سریع تر به خط برود گفتم : حاجی، یکسره با من تماس داشته باش که شما را سریعتر به عقب بیاوریم. پس از اینکه حاج آقای نجاریان به خط رفت به برادر فرهادی گفتم که حاج آقای نجاریان به خط آمد، شما بیا عقب تا کمی استراحت کنی. بعد از مدتی رفتم که به معراج رفتم که به معراج شهداء سر بزنم. ماشین حاج آقای نجاریان را دیدم که فقط راننده اش داخل است و دارد از خط بر می گردد. زمانیکه دوباره به خط رفتم سراغ نجاریان را که گرفتم گفتند : حاج آقا را به عقب بردند بلا فاصله به معراج شهداء رفتیم ولی موفق به دیدارشان نشدم، تا اینکه خبر تشییع پیکر پاک و مطهر ایشان را از مشهد برایم آوردند.
ثبت دیدگاه