شناسه: 140314

حسن برخورد

راوی محمود نجاریان کرمانی : زمانیکه برای اولین بار به جبهه اعزام شدم مرا به پادگان ایلام فرستادند. سه روز از رفتن من به آن پادگان می گذشت. نزدیک ظهر مشغول گرفتن وضو بودم که بلندگوی پادگان اعلام کرد که نجاریان ملاقات دارد. با خودم گفتم: من که توی این مملکت غریب کسی را ندارم. خوشحال و سرحال حرکت کردم تا به جلوی مسجد رسیدم. چشمم به آن شخص که افتاد، در ابتدا او را نشناختم چون لباس رزم پوشیده بود ولی بعد از چند لحظه متوجه شدم که آن شخص برادرم حاج احمد آقا است. خیلی خوشحال شدم. برادرم قبل از اینکه حرفی بزند بعد از سلام و احوال پرسی به من گفت: برادر، خوشحال شدم. گفتم: چرا؟ گفت: به خاطر اینکه شما به وظیفه شرعیت عمل کردی. همین اندازه که دل از زن و بچه ات کنده ای و به اینجا آمده ای، دینت را به اسلام ادا کرده ای. من واقعاً شرمنده ام.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه