شناسه: 140315

حسن برخورد

راوی محمد نجاریان کرمانی : در سال 59 به اتفاق خانواده 3 عمویم و عمه ام برای مسافرت به امامزاده هاشم رفتیم. امامزاده هاشم بالای یک تپه و در کنار جاده بود. من و چند نفر دیگر از بچه ها سنگ و کلوخ به داخل جاده پرتاب می کردیم. یکی از سنگها را که بالای تپه پرتاب کردیم نزدیک بود روی سقف ماشین که در سطح جاده در حال حرکت بود بخورد . پدرم حاج احمد نجاریان از دور که آن صحنه را دید، سریع دوید و مرا بغل کرد و در آن لحظه با خودم گفتم که بخاطر این کارم پدرم مرا حسابی کتک می زند. همین طور که بغل پدرم بودم او مرا به کنار رودخانه آورد و مرا داخل آب رودخانه انداخت و با حالت خنده گفت : ببین، حالا این کارها و اذیت و آزار مردم خوب است. چرا سنگها را داخل جاده پرتاب می کردی. اگر یکی از آنها به سر یکی بخورد، چه کسی می خواهد جواب مردم را بدهد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه