شناسه: 140490

مظلوميت شهيد

راوی بی بی زهرا بهشتی مسأله گو : زنی را دیدم که در کنار مرقد شهید نشسته و در حالی که چادرش را کاملا جلوی صورتش کشیده بود مثل ابر بهار گریه میکرد جلو رفتم کنار مرقد آن شهید نشستم و فاتحه ای قرائت نمودم بعد از مدتی متوجه شدم آن زن مادر شهید است که با صدای بلند گریه میکند سپس مادر شهید رو به من کرد و گفت آقا جان بچه ام اینجا غریب است تو را به خدا هر وقت به گلزار شهدا آمدی تا مرقد شهید هم بیا و برایش فاتحه ای بخوان هنگامیکه این جمله را از زبان مادر شهید منقلب شدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم و با صدای بلند همراه با مادر شهید به خاطر مظلومیت آن بزرگوار اشک ریختم (هنوز هم صدای لرزان مادرش در گوشم طنیین انداز است )به او گفتم هرگز این حرفت را فراموش نخواهم کرد اکنون هر پنجشنبه به مرقد شهید می روم و به یادش اشک می ریزم و جهت شادی روح آن شهید فاتحه ای می خوانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه