شناسه: 140502

احساس مسؤليت

راوی عفت لطافتی : حسین وقتی در جبهه قصر شیرین بود در آن ایام برادرم فوت کرده بود. زنگ زدیم به او آمد. روز سوم می خواست برود. من به او گفتم: پسرم نرو، گفت: بابا مسئولیت من در آنجا سنگین است. و باید بروم، چون در آنجا خیلی به من نیاز است. حالا آنجا واجب تر است یا اینجا؟ گفتم: بابا حالا که این طوری است برو.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه