خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی هادی افشارصفوی : بعد ازشهادت گل محمد خیلی گریه می کردم و همه ی همسایه ها مرا نصیحت می کردند تا گریه نکنم امامن دلم آرام نمی گرفت شهید هم خیلی توصیه کرده بود که من بعد از شهادتش گریه نکنم یک روز خانم همسایه به خانه ی ما آمد و گفت: مادرگل محمد دیشب خوابی دیدم که تا صبح دیگر خوابم نمی برد خواب دیدم گل محمد صحیح و سالم آمده است و خیلی خوشحال وسرحال است به من گفت: برو به مادرم بگو دیگر اینقدر گریه نکند گفت: این بچه ها همیشه دورمن جمع می شدند و به من می گویند شهید غزنوی برو ومادرت راساکت کن صدای ناله هایش ما را می آزارد او خیلی سوزناک گریه می کند من هم اینجا کار دارم من دلم می خواست که دیگر گریه نکنم اما نمی توانستم .
ثبت دیدگاه