خاطرات سياسي
راوی علی صفایی : یکروز من چند نفر را دیدم که ساک بدست می رفتند وقتی به برادرعلی میری گفتم : علی آقا جرین این طوری است وفکر می کنم که آنها منافق باشند ایشان گفت : از کجا رفتند؟ گفتم : از فلان جا بعد ایشان گفت : هیچی نگویی ترتیبش را می دهم سریع ایشان آنها را تعقیب کرده و فهمیده بود که آنها چکاره هستند بعد که من از ایشان پرسیدم که جریان چی شد گفت: بله آنها منافقین بودند ودو تا نارنجک از توی کیفشان پیدا کردم
ثبت دیدگاه