شناسه: 140909

روحيه بسيجي

راوی محمد رضا میری : مسئول بسیج محل آقای حسینی خاطره ای از برادرم علی تعریف کرد ، ایشان گفت : یکدفعه ساعت 2 نیمه شب بود که دیدیم یک نفردرب مسجد را زد ا زنرده های درمسجد که نگاه کردیم دیدیم برادر علی است درحالی که ساکش روی دوشش است درب را باز کردیم و به ایشان گفتیم : خوب علی از کجا داری می آیی ؟ ایشان گفت : ا زجبهه گفتم : شما از جبهه اول آمدی مسجد ؟برو خانه فردا که شد بعد بیا مسجد ولی ایشان گفت : نه من می خواهم اول احوال شما بسیجیها را بپرسم شما شبها اینجا نگهبانی می دهید ومحل را امن نگه می دارید فردا هم می شود به خانه رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه