شناسه: 140912

حرمت والدين

راوی ربابه خادمی : به یاد دارم زمانی که فرزندم علی حقوقش دو هزار تومان بود ماهانه به من 500 تومان می داد چون می دید که من کارگر هستم وقتی هم به او می گفتم که بابا خودت الان تازه زن گرفتی و خرج داری ایشان می گفت : من از خدا می خواهم که بتوانم کمک حال شما باشم بعد از چند مدت هم سه برادرش را دعوت کردوبعد از شام به آنها گفت : از امروز به بعد بابا نباید سر کار برود هر کدام ما 500 تومان روی هم می گذاریم ودوهزار تومان می شود وبه بابا می دهیم الان دیگر وقت استراحت بابا است بعد هم گفت : نمی خواهدهر ماه هر کدام بروید و 500 تومان به دست بابا بدهید همه پولها را جمع می کنیم ویک نفر می رود وبه بابا می دهد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه