عشق به جهاد
راوی علی صفایی : به یاد دارم یک شب که برادر علی میری در منطقه جنگی بود ما به دیدن ایشان رفتیم ایشان بعد از 12 شب بود که آمد و همان طور که فاسقه به کمرش بسته بود 10 دقیقه پیش ما بود ودوباره می خواست برود که من گفتم : کجا می روی ؟ ایشان گفت : می خواهم به خط بروم وخبر بگیرم که ببینم چه خبر است وایشان رفت .
ثبت دیدگاه