لحظه اسارت
راوی سید حسین میرزا عربی : خود شهید نقل می کردند: در یکی از جبهه های غرب کشور همراه با 17 تن دیگر دچار محاصرة عراقی ها شده بودیم و باری نجات به مبارزه پرداخته بودیم اما گلوله ها تمام شده بودند ناچار هر 18 نفرمان اسیر شدیم و دستهایمان را بستند و ما را به سنگر های خودشان بردند. تقریباً دو شبانه روز در اسارت به سر بردیم، در شب دوم یکی از دوستانمان دستهای خود را بزور باز کرد و دست سایر برادران را نیز باز نمود و از غفلت عراقیها استفاده کرده و شروع به فرار نمودیم همین که خواستیم از روی کانالی بگذریم ناگهان دشمن متوجه شد و ما را به گلوله و رگبار رستند و آخرین نفر که می خواست از روی کانال بگذرد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در جا او را از پای در آورد و به فیض شهادت نائل آمد و چون دشمن در تعقیبمان بود نتوانستیم جسد همرزممان را با خود برداریم در حین فرار متوجه شدیم که از جبهة خودی هم به ما گلوله شلیک می شود زیرا خیال می کردند که ما عراقی هستیم و به ما گلوله می زدند پس از دو طرف در خطر بودیم در این لحظه فکری به نظرم رسید و آن پیراهن خودم را در آوردم و به نشانة صلح به سوی جبهة خودیها تکان
ثبت دیدگاه