شناسه: 141689

فکاهي شوخ طبعي

راوی عباس تیموری: برادری تازه وارد چادر فرماندهی شده بود و هنوز با روحیه شهید حسین آشنا نبود . آن شب شام آبگوشت داشتیم و شهردار هم حسین بود . آبگوشت را خوردیم و همه منتظر گوشت کوبیده بودیم . حسین بعد از کوبیدن گوشتها گفت: بقیه اش برای صبحانه فردا باشد . این مسئله برای ما طبیعی بود اما برادر تازه وارد یکسره رنگش عوض می شد _ سرخ و زرد می شد_ و چیزی نمی گفت و واقعاً گوشت آبگوشت را نداد . این بندة خدا هم برایم تعریف کرد که آن شب از عصبانیت می خواستم سر حسین را قطع کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه