همت در رفع مشکل ديگران
راوی علیرضا ملوندی: حسن رضا وقتی در مغازه بودو اگر احیانا کسی می آمد ودر خواست جنس به صورت قرضی می کرد ما می گفتیم نمی شود . بعد می گفت : بابا جان شما بی پولی را ندیدی بنده خدا محتاج نیم کیلو ماست است ، از شما خواهش کرده که به او قرضی بدهید . یا مثلا ساعت 11شب می آمدند در می زند می گفتند : تخم مرغ بدهید .راستش ما ناراحت می شدیم می گفت: بابا جان ممکن هیچ چیز تو خانه اش نداشته باشد یک مهمان سرزده برایش آمده باشد من می روم کارش را راه می اندازم شما نمی خواهد بیاید می رفت کار مشتری را راه می انداخت .
ثبت دیدگاه