اطاعت از فرماندهي
راوی مقدم حسینی عزیزی : علیرضا تعریف می کرد یک سری خمپاره ای را منفجر کردم که سرپرست ما آمد و به من گفت : چرا این کار را کردی و مرا سرزنش کرد . من نیز از کارم پشیمان شدم و عذر خواهی کردم و این کار باعث شد که حرف فرمانده ام را گوش بدهم .
ثبت دیدگاه