خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب خواب دیدم که با سید علی اصغر درروستای محل زندگی مان با هم درحال صحبت بودیم و درروستا راه می رفتیم درآن لحظه ناگهان دیدم آسمان به رنگهای مختلف ونورانی درآمده است به علی اصغر گفتم : مادرجان ببین آسمان چقدر قشنگ است اوگفت : مادر جان من درهمان آسمان قشنگ هم درس می خوانم و هم کار می کنم .
ثبت دیدگاه