خواب و روياي ديگران درمورد شهيدد
بعد از شهادت پدر عزیزم علی اکبر محمد نژاد یک شب خواب دیدیم در یک منطقه عملیاتی و صحنه جنگ با پدرم هستم و او مرا در بغل گرفته و سر وصدای اسلحه ها می آمد در همان عالم خواب یک تیر از وسط پیشانی من رد شد و بعد پدرم دست به پیشانی من کشید وگفت دخترم نگران نباش چیزی نشده است صبح که از خواب بیدار شدم خوابم را برای مادرم تعریف کردم همان روز با مادرم برای خرید به خیابان رفتیم که ناگهان پایم به یک میله آهنی گیر کرد و در جلو مینی بوس برزمین خوردم و مینی بوس از رویم رد شده بود ومن بیهوش شده بودم ولی شکر خداوند فقط کمی پیشانی ام زخمی شده بود .
ثبت دیدگاه