نفوذ و تاثير کلام
راوی ذبیح ا.. خلیلی اول ": روزی به اتفاق چند نفر از بچه ها از پادگان ظفر در نزدیکی ایلام بیرون رفته بودیم و بچه های داخل پادگان خربزه خورده بودند و برای ما هم کنار گذاشته بودند. وقتی که خربزه ها را می خوردیم من با توجه به وضعیت جسمانی برترم، سهم خربزه یکی از بچه ها را با شوخی از او گرفته و خوردم و فکر می کنم، فقط این کار را برای خوشایند بقیه انجام دادم. بعد از ماجرا حسین مرا به کناری کشید و در حالی که بازویم را فشرد، گفت: عاقبت این گوشتها را مارها می خواهند، بخورند.
ثبت دیدگاه