عشق شهادت
به روایت از بتول لایقی : زمانی که آنها از زیر قرآن و آیینه و آب عبور کردند علی اصغر مقداری از آب را نوشید و گفت: این آب شربت شهادت است که نوشیدم. علی اکبر گفت: برادرم علی اصغر بایست و عجله نکن. اگر این شربت شهادت است پس بگذار اول من بنوشم چون من از تو بزرگترم و باید احترام بزرگتر را نگه داشت. بعدا هر دو در یک روز شربت گوارای شهادت را نوشیدند.
ثبت دیدگاه