شناسه: 146798

خواب و رویای شهید

به روایت از اکبر گندم گون : به یاد دارم زمانی که برادرم محمدحسن قصد رفتن به جبهه را داشت خوابی که دیده بود برای ما نقل کرد و گفت: در خواب دیدم که موقع رفتن تمام اقوام و دوستان دور هم جمع هستند و من در بین آنها هستم که ناگهان به صورت کبوتری در آمده و به آسمان پر کشیدم و به سوی آسمان پرواز کردم و آن قدر بالا رفتم که دیگر آن ها را ندیدم و در ادامه ی حرفهایش گفت: من این بار آخری است که به جبهه می روم و دیگر بر نمی گردم و ان شاءالله به شهادت می رسم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه