شجاعت و شهامت
راوی محسن سعادتی: «هنگامی که داخل یکی از سنگرهای عراقی رفتم و تیر بار را در آنجا کار گذاشتم . برادران ما توانستند خودشان را از داخل یک کانال به جناح دیگری بکشانند و طرف دیگر عراقی ها را منهدم کنند . در آنجا نوار تیر بار من رو به اتمام بود . در همین حین شهید کماسی نزد من آمد و گفت : برادر سعادتی چه کار می کنی ؟ من گفتم : نه نوار ندارم . شما بروید و یک جعبه فشنگ از داخل کانال عراقی ها بیاورید . ایشان رفت و برایم فشنگ آورد . آن قدر زیاد بودند که حداقل نیم ساعت وقت می گرفت تا نوار ها را پر کنیم . با عشق در رشادتی که او داشت . نمی دانمت کجا رفت و کدام سنگر عراقی را گشت که یک نوار تیر بار برداشت و با خودش آورد . »
ثبت دیدگاه