خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی معصومه کلاته میمری: بعد از برگزاری مراسم چهلم هادی ، چون خواهر ایشان حامله بود او را به بیمارستان بردیم و شب را آنجا بستری شد تا روز بعد او را عمل کنند. ایشان برای ما تعریف می کرد که شب را که خوابیده بودم هادی را در خواب دیدم او به من گفت : که این فرزندت پسر است اسم او را هادی بگزار و او هم مثل من گوشه لبش خالی دارد ، او خیلی شبیه من است و شما دیگر جای خالی مرا احساس نمی کنید.
ثبت دیدگاه