شناسه: 148623

آخرين وداع با خانواده

راوی علی اصغر کرمانی: به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم ابوالفضل می خواست به جبهه اعزام شود، ایشان جلوی درب مسجد جامع کنار امام جمعه ( آقای معصومی) ایستاده بود و در خودش فرو رفته بود و یک حالت معنوی خاصی داشت با خود فکر می کرد که من از او پرسیدم: پسرم چیزی لازم داری؟ او هیچ توجهی بر من نکرد و فقط گفت : نه چیزی لازم ندارم. هنگام خداحافظی انگار بر من الهام شد که این آخرین باری است که او را می بینم و دیگر بر نمی گردد و با افسردگی به خانه برگشتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه