تولد و کودکي
راوی محمدعلی کرامتی: علیرضا کوچک بود و هنوز به مدرسه نمی رفت. یک شب من و مادرش به هیئت محل رفته بودیم. موقعی که من آمدم از من سئوال کرد که بابا کجا رفته بودید؟ گفتم: به حسینیه رفته بودیم که در ایام عزای امام حسین(ع) در ماه محرم سینه بزنیم. او گفت: بخاطر چه سینه بزنی؟ گفتم: بخاطر امام حسین سیدالشهداء و ابوالفضل(ع). گفت: مگر حضرت ابوالفضل(ع) چه کار شده است؟ گفتم: شهید شده است. بعد سفره انداختیم که شام بخوریم. در همین موقع او بلند شد و شروع به سینه زدن کرد و آنقدر سینه زد که به زمین افتاد و از هوش رفت.
ثبت دیدگاه