شناسه: 148811

تلاش و پشتکار

راوی یوسف کیخا سیستانی: آنطور که همرزمان رمضان تعریف کردند: دو روز قبل از اینکه رمضان به شهادت برسد گروهی از رزمندگان برای شناسایی منطقه که از جمله ی آنها رمضان بود می روند که موقع شناسایی فرمانده ی ایشان زخمی می شود و با توجه به اینکه شب بارانی و سردی بود فرمانده ی خود را بر دوش کشیده و به قرارگاه می آورد که تمام رزمندگان ایشان را تحسین کرده بودند که چگونه با این جثه کوچک فرمانده را که به این سنگینی بود حمل کرده و گفت: شما چه می دانید که در این بدن چه زوری نهفته است و در همان لحظه یکی از رزمندگان را روی دستش بلند می کند. همان شب رمضان در سنگر خوابیده بود که یک راکت از طرف دشمن به داخل سنگر و در وسط پاهای ایشان اصابت می کند ولی عمل نمی کند که بچه ها می روند و معاون فرمانده را صدا می زنند که بیائید تماشا کنید راکت وسط پاهای رمضان خورده و عمل نکرده است و خودش چون خسته بوده و خواب آلود است فکر می کند که رفیقش وسط پایش نشسته است با صدای بلند گفته : خواهش می کنم بگذار چند لحظه بخوابم که معاون فرمانده صدا می زند. کیخا مواظب باش ،‌الآن منفجر می شود که در همان لحظه از خواب بیدار می شود و به معاون می گوید شما خیلی ترسو هستند، بروید کنار الآن به شما نشان خواهم . خودش راکت را بلند می کند و از سنگر بیرون می اندازد در همین ساعت پاس بخش صدا می زند که نوبت نگهبانی رمضان کیخاست . فوراً لباس را عوض می کند و هنگامی که می خواهد اسلحه را تحویل بگیرد دیده بان عراقی ها ایشان را می بیند و با دستور آتش او گلوله ی خمپاره در چند قدمی رمضان اصابت می کند و به درجه ی رفیع شهادت نائل می گردد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه