تدبير نظامي و مديريت
راوی محمد رضا سر بیشکی: در سال 1362 درعملیات والفجر 2 نیروهای رزمنده از مهاباد به سمت پیرانشهر اعزام شدند وقتی که به داخل پادگان پیرانشهر رسیدیم ده فروند هلیکوپتر آماده بودند تا بچه ها را به خط مقدم انتقال بدهند . داخل هر هلیکوپتر 10 نفر با تجهیزات کامل سوار شدند مقصد داخل خاک عراق پادگان حاجی عمران بود و برادر کاوه هر هلیکوپتر که پرواز می کرد با بچه ها خداحافظی می کرد . من با 9 نفر دیگر سوار شدیم و به طرف منطقه عملیاتی پرواز کردیم بعد از آنکه داخل خاک عراق رسیدیم دشمن به طرف ما تیراندازی کرد که دو تا تیر به عقب هلیکوپتر اصابت کرد و خلبان دستور داد تا خود را از فاصله زیاد به بیرون پرت کنیم و هلیکوپتر به عقب برگشت . هنگامی که کاوه از این ماجرا با خبر شده بود ناراحت شده با خلبان سر وصدا می کند که چرا 10 نفر از نیروها را که با هزار مشکلات به داخل خط می فرستیم شما پیاده می کنید و خودتان به عقب بر می گردید و ما هم که داخل خاک عراق بودیم با بی سیم هر چه تماس می گرفتیم کسی جواب نمی داد به هر طریق بعد از 24 ساعت پیاده روی خود را به پادگان پیرانشهر رساندیم وقتی که از برادران ارتشی در مورد نیروها سئوال کردیم ـ گفتند که تیپ شما همگی به خط مقدم رفته اند . دوستانم زیاد خسته بودند در یک سایه ای استراحت می کردند و من برای اینکه آمدن بچه ها را از قرارگاه بگیریم به سمت قرارگاه رفتم یک مرتبه شهید کاوه را دیدم رو به من کرد و گفت : داخل پادگان چکار می کنی؟جریان را برایش گفتم خیلی خوشحال شد و مرا بغل کرد و گفت : خدا را صد هزار بار شکر می کنم که همگی شما سالم برگشتید هر چه سریعتر به رزمندگان ملحق شوید .
ثبت دیدگاه