شناسه: 148951

تدبير نظامي و مديريت

راوی برازنده: اواخر سال 64 از سپاه اسفراین به تیپ ویژه شهدا اعزام شدم زمانی که من به تیپ رسیدم یگان مشغول عملیات والفجر 9 بود ، به ارزیابی لشکر مراجعه کردم گفتند تا زمانیکه برادر کاوه درباره شما نظر ندهند ما شما را سازماندهی نمی کنیم . از همان لحظه من متوجه شدم که باید رموزی در کار باشد که خود برادر کاوه از معاونان دسته به بالا را سازماندهی می کنند پس از گذشت چند روزی برادر محمود آمدند و با تحقیقاتی که به عمل آورده بود مارا به عنوان فرمانده گروهان گردان ویژه امام حسن معرفی کردند و سپس راهی مرخصی به شهرستان شدیم و پس از مدتی از مشهد محمود تلفن زدند که کادر گردان ویژه امام حسن که از شهرهای نیشابور و اسفراین بودند ، آماده اعزام به جبهه شوند . همگی به شهر مشهد آمدیم و به وسیله هواپیمای ایرباس به سوی ارومیه حرکت کردیم . عده ای از برادران را برای تک والفجر 9 انتخاب کردند و باز متاسفانه به همراه چند تن از برادران دیگر به اسفراین برگشتیم و پس ازمدتی رفتیم و در گردان بودیم و برادر محمود آمدند و گفتند دشمن قصد دارد که در منطقه عملیاتی والفجر 2 حرکتی از خودش نشان دهد و ما آماده بودیم پس از گذشت 20 روز یک دفعه به ما اعلام کردند که حرکت کنید و ما نیروها را در طی 31 ساعت تجهیز کردیم و به سوی شهر پیرانشهر حرکت کردیم و شب را در پیرانشهر خوابیدیم و روز با تویوتا ها و آیفاها به سوی منطقه حرکت کردیم . زمانی ما رسیدیم به مقابل دشمن که بر روی پای کدو بود . برادر محمود نیرو ها را هدایت کردند به سوی هدف .. اولین بار بود برای من که در کوهستان عملیات می کردم مخصوصا در روز هیچگونه عملیاتی را انجام نداده بودم با رشادتی که ایشان از نشان دادند و با روحیه ای که به ما دادند ما 20 نفر نیروی زبده به پای کدو حرکت کردیم زیر پای کدو را با هدایت محمود گرفتیم و مستقر شدیم سپس برادر محمود رسیدند و عده ای از نیروهای دشمن به درک واصل شدند و عده ای هم که زخمی بودند در آنجا ماندند که از آنها اطلاعی کشف شد و آماده شدیم که شب به قله 2519 بزنیم . نیروها را ساعت 8 شب حرکت دادیم و به همراه برادر کاوه به سوی هدف مشخص حرکت کردیم سپس چند قدمی که رفتیم اطلاع دادند که کمین در جلو ماست . برادر محمود آمدند سر ستون را به سوی هدف دیگری چرخاندند و ما دوباره از روی قله ها حرکت کردیم و رفتیم زیر پای 2519 و شبانه به این قله زدیم و 2519 را به حول و قوه الهی به همراهی نیروها فتح کردیم و روز نیز ، در آنجا مستقر شدیم که با تک نیروهای دشمن که قریب به 7 تیپ بود به ما حمله کردند ، که برادر کاوه فرمود هیچ عکس العملی از خود نشان ندهید و در کف کانال بنشینید . در کف کانال نشستیم و من هم که اولین بار بود که در کوهستان با دشمن روبرو می شدم می دانستم که در کوهستان پیاده تک می کند . هر لحظه می گفتم آتش شروع شود ولی برادر کاوه می گفتند بگذار باشد دشمن نزدیک شود . دشمن تا 6 متری ما آمد و سپس دستور آتش داده شد و پس از چند دقیقهای که آتش شروع شد تعداد زیادی از نیروهای دشمن به درک واصل شدند و در این حین من شروع کردم به صحبت کردن . چند بار گفتم برادر محمود واقعا این معجزه ای بود که خدا شامل حال ما کرد و برادر محمود گفت اگر با خدا باشی هیچ قدرتی نمی تواند پشت انسان را به زمین برساند . در همین حین یکی از مجروحین عراقی که با گفتن کاوه من ، کاوه را شناخت نارنجکی را کشید و کنار کال انداخت و من در کال زمین گیر شدم و برادر محمود در آخر کال بود که ناگاه ترکشهایی بر پیکر او اصابت کرد و از ناحیه سر و گلو زخمی شد و در همین حین به من فرمود که برادر برازنده جان شما و این قله ، اگر این قله را از دست بدهید وای به حال شما . من همان حرفش را به گوش گرفتم و گفتم تا زمانی که برازنده جان داشته باشد قله را نگه خواهد داشت و به همان حال ماندم . پس از اینکه دشمن متوجه زخمی شدن برادر کاوه شد دوباره پاتکی کرد تا زمانیکه رسیدند پهلوی نیروهای ما در آن لحظه ما نه مهماتی داشتیم و در گیری تن به تن شروع شد ، یکی از برادران سپاه به نام تیمور حسین زاده را زدند و باز هم خدا کمک کرد و خشابی پر از فشنگ گیر این برادر آمد و آن شخص را کشتند و بقیه پا به فرار گذاشتند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه