سخنراني شهيد
راوی هوشنگ بزرگی: یک روز آقای کاوه مرا خواست و گفت آقای بزرگی شما با آقای کشمیری یک گردانی را باید تشکیل بدهید و من دوست دارم گردان سرحالی باشد . قرار شد کشمیری به عنوان فرمانده و من ه به عنوان جانشین ایشان مشغول بشوم . به امید خدا گردان تشکیل شد و آموزشها و مانورها و حتی جریانات شناسایی یک عملیات به عنوان بوالفتح شروع شد . برای این عملیات حدود 6 ماه زحمت کشیده شد ، ما به همراه آقای کاوه به شناسایی رفتیم ، قرار بود 4 روز دیگر بچه ها را حرکت بدهیم و به منطقه عملیات ببریم . دورترین هدف را به گردان ما دادند چون بچه های ما خیلی آماده و زبده بودند ، بعد چون شهادت شهید زین الدین پیش آمد که باعث شد این عملیات لو برود و لغو شود . نیمه های شب بود که اقای کاوه ما را خواست ، رفتیم توی تیپ ایشان خیلی ناراحت بودند و گفتند آقایان عملیات الان انجام نمی شود . شما می خواهید بچه را مرخصی بفرستید . بعد ما آمدیم به گردان و بچه های گردان را جمع کردیم و توی نمازخانه گردان شروع کردیم برای بچه ها صحبت کردن: به هر حال بچه ها ما توفیق نداشتیم . بچه ها به گریه و زاری و داد و بیداد افتادند و می گفتند خدایا چرا این طور شد ، چرا ما توفیق نداشتیم . بعد هم به طرف مسجد لشکر رفتیم ، آن شب محمود کاوه پشت میکروفن قرار گرفت اول خودش خیلی اظهار ناراحتی کرد و می گفت من از خداوند می خواهم که شهادتم را زودتر برساند همه دوستانم رفتند من هنوز نرفته ام و می گفت خدایا زودتر شهادت مرا برسان .
ثبت دیدگاه