شناسه: 148973

شرح عمليات

راوی اصغر حسین خانی: در خصوص آزاد سازی جاده پیرانشهر به سردشت بنابر این بود در منطقه ی دولتوو الواتان نیروهایی که از سردشت می آیند به انجا برسند ما هم که از پیرانشهر حرکت کردیم به آنجا برسیم اما آنقدر حرکت نیروهایی که از سر دشت عملیات میکردند کند صورت گرفت که بخش عمده و بزرگی از کار را برادر کاوه انجام داد وقتی که به منطقه ی الواتان رسیدیم از آنجا خودمان را به روستای میر آباد رساندیم تقریباحدود 15کیلومتر مستقیم و حدود 15 کیلومتر مربع منطقه ی مربوط به ما نبود وما بایستی نیروهای سر دشتی که ارتشی بودند می آمدند آنجا نقطه الحاق ما محسوب می شد زمانی که میر آباد رسیدیم منتظر نیروهای ارتشی بودیم حدود 15 روز در روستای میر آباد مستقر بودیم و خبری از نیروهای سر دشت نشد. اینجا بود که کاوه با قرارگاه حمزه سید الشهدا هماهنگی کرد که خود ایشان عملیاتها را به سر دشت ادامه دهد امیدی به اینکه تا سردشت نیروی خودی باشد نداشت و می گفت ضد انقلاب تا سر دشت مستقر است و ما باید هر طور شده این جاده را آزاد کنیم زمستان هم بود و برف همه مناطق را پوشانده بود یادم است که برنامه ریزی شد که شبی از گردان ما حرکت کرد به سمت یکی از ارتفاعات بلند منطقه و آنجا ما یکدستگاه توپ 23 خود کششی از ارتش داشتیم که خیلی به ما کمک کرد آن شب اول عملیات با ریزش برف شدید روبرو شدیم و نیروها نتوانستند به منطقه برسند و برگشتند وشب بعد ما آن مناطق اولیه را تصرف کردیم بعد از این دو مرحله عملیات دیگر و بایستی انجام می دادیم تا الحاق و رفتن نیروهای مکانیزه به سر دشت انجام می شد بعد از این که مرحله دوم شروع شد محدوده ای را تصرف کردیم در مرحله سوم ضد انقلاب در ارتفاعات سمت چپ رودخانه ی سر دشت ـ طوری مستقر شده بود که واقعا برای ما دشوار بود تصرف آنها در یکی از این روستاها برادر کاوه در یک اتاقی نشسته بود و تعدادی از فرمانده هان را دور خودش جمع کرده بود برای برنامه ریزی که ما چطور خودمان را به سر دشت برسانیم اما این حرکت رسیدن به سر دشت توسط نیروهای مکانیزه میسرنمی شد مگر اینکه یکی از آن ارتفاعات بلند پوشیده از جنگل و برف منطقه تصرف می شد مشکل عمده ای که پیش رو داشتیم عبور از رودخانه ای بود که هیچ گونه امکاناتی را نداشت و نیروها می بایست به هر نحو و شکلی که هست خود را به داخل آب بزنند و خودشان را به آن سمت برسانند تا ضد انقلاب را عقب بزنند تا نیروهای مکانیزه راحت بتوانند عبور کنند ما در آنجا یک کار غیر باور کردنی انجام دادیم آقای کاوه تصور نمی کرد کسی حاضر بشود که از این رودخانه توی آن هوای سرد عبور کند ایشان در حالی که صحبت می کرد که هیچ راهی برای عبور از این رودخانه نیست یادم است که تعدادی از برادر ها من جمله خود ما پیشنهاد دادیم حاضریم از این رودخانه عبور کنیم و برویم آن طرف و ارتفاع را از دست ضد انقلاب بگیریم تا برادر کاوه بتواند براحتی ستون مکانیزه را به سمت سر دشت حرکت دهد وقتی کاوه این صحبت را شنید از اتاق خارج شد. و من خوب حالتش را یادم است سرش را پایین انداخت و کلاه و اور کتش را هم روی سرش کشیده بود و حالت خاصی به خودش گرفت من وچند نفر دیگر به کاوه گفتیم تصور نکن موضوع خاصی است ما فقط به خاطر اینکه به حرکات و اعمال شما ایمان داریم و بخاطر اینکه یقین داریم تنها کسی که در مقابل ضد انقلاب میتواند ادامه ی کار بدهد تو هستی پذیرفتیم در حالی که ممکن بود کلی از نیروها به خاطر عبور از همین رودخانه از بین بروند0 ایشان سرش را تکان داد و موافق شد که یک تعدادی از رودخانه عبور کنند تعدادی نیرو جمع کردیم بچه ها سلاح هایشان را به گردنشان انداختند بنا شد که با زنجیری هم دستمان را به دست هم بگیریم واز رودخانه ای که فشار آب هم زیاد بود عبور بکنیم و آن هم بدون امکانات و قایق بدون لباس غواصی و... ـ اگر کاوه نمی بود یا هر کس دیگری بود نمی رفتیم آقای کاوه ایستاد منظره را تماشا کرد ما هم داخل آب شدیم و زدیم به آب جند نفر از بچه ها یشان زیر آب میرفت توی آن هوای سرد چند اسلحه درون آب گم شد بالاخره تعدادی از سلاحها را از دست دادیم.ولی زمانی که به آنطرف آب رسیدیم برگشتیم به عقب نگاه کردیم دیدیم آقای کاوه داردمیخندد واقعا خوشحال شدیم حاظرشد به هرشکل برویم راه افتادیم به سمت ارتفاعات ضد انقلاب هم تصور نمیکرد کسی در این هوای سرد ودر این شرایط بتواند از رودخانه به این سرعت عبور کند وان منطقه را بخواهد بگیرد در آن منطقه درگیری شروع شد وبا دادن دو،سه نفر تلفات آنجا را تصرف کردیم یادم هست آقای محراب هم یک تیر از کنار گوشش رد شد ولاله گوشش را پاره کرد وبه آقای کاوه تماس گرفت که من زخمی شدم باید بیایم پائین و ایشان رفت یک هفته ای در ان منطقه ای که از ضد انقلاب گرفته بودیم ماندیم وحسابی سرمائ میخوردیم توی برفها شروع کردیم به سنگر زدن آنقدر برف بود که فکر میکردیم وارد قطب شمال شده ایم لای برفها سنگر درست کردیم داخل سنگرها اتش درست کردیم آبها هم شروع به چکیدن میکرد یک هفتهای از اوضاع واحوال پائین بی خبر بودیم که آیابه سردشت رسیده اند یا خیر تا اینکه یک یگان از ارتش آمد درآن ارتفاعات مستقر شد وما آن منطقه را تحویل برادر های ارتش دادیم وپائین ارتفاع رفتیم بعد دیدیم آقای کاوه آن طرف رودخانه ایستاده و میخندد وما تصورمان این بود که شاید موضوع خاصی پیش آمده است نگو آنها که چهره های مارا که دیده بودند میخندیدند توی سنگره ما آینه ای که نداشتیم لا اقل خودمان را نگاه کنیم همه مابه خاطر ان اتشهایی که کرده بودیم سباه سیاه شده بودیم اما ما خنده مان نمیگرفت تازه ان موقع متوجه شده بودیم که به چهره های سیاه ما میخندند رفتیم به آن سمت آب نزد آقای کاوه ایشان شروع کرد به تعریف کردن ازما که اگرشما نمیرفتید اینطوری نمیشد بعد گفت: بعد از اینکه که شما ارتفاعات را گرفتید ما هم با نیروی مکانیزه رفتیم سردشت را دور زدیم یعنی گرفتن آن ارتفاعات رفتن به سردشت جزء سختترین حرکات نظامی ان سال بود که اگر ما نمیرفتیم واقعا نمیشد وقتی به داخل سردشت رفتیم شاید برادران ارتش دو عملیات بیشتر انجام نداده بودند در صورتی ما دقیقا حدود 19 عملیات روی جادهی پیرانشهر سردشت انجام دادیم حدود 15عملیات را در راههای فرعی مثل الواتان ،زندان دولتو و سایر شیارهایی که احتمال میدادیم ضد انقلاب آنجا حضور داشته باشد به سمت عراق انجام دادیم که حدود 35 عملیات انجام دادیم تا توانستیم بعد از آن کاوه بایک سر بلندی و افتخار به ارومیه برگشت وبه تهران مراجعت کردند و توافقی که با حضرت امام خمینی (قدس سره) کرده بودند به خاطر آزادسازی جاده پیرانشهر به سردشت یک فروند هواپیمای با مجوز حضرت امام برای دیدار ایشان گرفته بودند و کلیه پرسنلی که در آن عملیات حضور داشتند به دیدار حضرت امام رفتند واز انجا به مشهد مقدس رفتیم یک گوشه ای از حرم مخصوص بچه های ویژه شهدا بود دوستان می آمدند زیارت میخواندند و دعا می خواندند و خودشان را تقویت میکردند و بهد از چند روزی دوباره به جبهه برگشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه