خاطره شماره 47 - شهید محمود کاوه
راوی اصغر حسین خانی: یادم است عصری بود در باختران جلسه بود برادر محسن و بقیه ی برادران که آنجا نشسته ومشغول بودند در همان جلسه خبر رسید که احتمالا امشب عراقی ها در حاج عمران قصد حمله دارند تا گفتند به منطقه حاج عمران میخواهد حمله بشود نا خودا گاه همه چشم ها به سمت کاوه رفت چون منطقه منطقه ی غربی بود همه توقع داشتند که باید مشکل آنجا توسط کاوه حل بشود و خودش هم میدانست که همه نظرها به او دوخته شده است بهد از ظهر بود بلند شد و رفت و گردانهای خودش را برداشت ورفت آن شب عراقی ها به حاج عمران حمله کرده بودند. فردای آن که روز کاوه خودش را به منطقه رسانده بود عراقی ها فرار کرده بودند تعداد زیادی هم کشته داده بودند ارتفاعات را پس گرفته بودند به روایت یکی از برادران که میگفت به حدی درگیری نزدیک شده بود که بعضی اوقات علاوه بر این که تیر اندازی میکردند از قنداق اسلحه هم برای زدن عراقی ها استفاده میکردند که بعد عراقی ها به طرف ایشان که در پائین ارتفاع بوده نا رنجک پرت میکنند که ایشان از ناحیه سر 10،12 ترکش میخورد و مجروح میشود.
ثبت دیدگاه