شناسه: 148979

خاطره شماره 52 - شهید محمود کاوه

راوی اصغر حسین خانی: ما یک شب از پیرانشهر حرکت کردیم به طرف مانه ماموریت به این صورت بود که ستون که حرکت می کرد می گفت:اگر درگیر بشویم،ضد انقلاب حمله کند کسی حق تیراندازی ندارد و ما تعجب کردیم خدایا!چطوری اگر ضد انقلاب حمله کرد ما تیراندازی نکنیم گفت:ما میخواهیم این ستون را،راه بیندازیم ونمایش قدرت بدهیم با اینکه جاده پاکسازی نشده بود و جاده سردشت­­ ـ مهاباد دست ضد انقلاب بود من میخواهم یک ستون نمایشی بفرستم.تا منطقه بانه شب ساعت 12 از پیرانشهر با ستون حرکت کردیم نرسیده به یکی از روستاها تا آنجا ما با ماشین جلو بودیم یکی از برادران عملیات که عینکی هم بود و شبها دید خوبی نداشت چراغ هم نداشتیم که روشن کنیم هی ماشین را توی دست انداز می انداخت و ماشین را به این ور و آن ور میکرد یکی از بچه ها پشت سر نشسته بود هی این ور و آن ور میخورد و میگفت بابا این کاوه ما را چکار میکند یک راننده سالم پیدا نکرده که راننده کور به ما داده است . خدا شاهد است تا به بالا رسیدیم 5 الی 6 مرتبه از جاده ماشین را منحرف کرد صبح برادر کاوه گفت میدانید چرا اینجا آمدیم یک ماموریت دیگر داریم با این که ما مهمات نداریم گفتم چطوری گفت صبر کن هوا روشن شود ارتفاعات را بگیریم ما نمی دانیم از هر عملیات دیگر تدارک دیده شده دیگر عملیات را از مهاباد و اینها فشار آوردند منطقه کندمان و ابراهیم حضار فردا که برادر قرنی آمد گفت برادر کاوه این دفعه من با این عینکی کور بر نمی گردم ایشان هم خندید و گفت عینکی کور کیه گفت از بچه های اطلاعات است گفت لااقل یک راننده سالم به ما بده که بتوانیم سالم به پیرانشهر برگردیم ایشان گفت از اینطرف با هم میرویم شما با ما بیا سلیم و اینها با آک میروند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه