شناسه: 148984

خاطره شماره 57 - شهید محمود کاوه

راوی محمد ابراهیمی اول: تقریبا عید 62 صبح آمدیم و یک حلب 17 کیلویی روغن را آب کردیم و روی آتش گذاشتیم وقتی آب جوش آمد رویش پر روغن بود یک مشت هم چایی داخلش ریختیم وگفتیم بروید ازاین قوطی های کنسرو جمع کنید و بیاورید بچه ها رفتند قوطی کنسروآوردند، مشغول خوردن چای شدیم که دیدیم یک ستون دارد می آید گفتیم بچه ها سریع سنگر بگیرین که به ما حمله کردند بچه ها چایی ها را گذاشتند و رفتند بالای قله یکدفعه دیدیم آقای عبدی است، خوشحال شدیم بعد مرا صدا زد و گفت حسن بیا محمود مجروح شده است تا گفت محمود مجروح شده است ما دیگر شل شدیم به ما گفت شما جایت به فلانی بسپار بیا که محمود گفته حتما بگو حسن بیاید دیگر ما آمدیم ورفتیم ارومیه توی بیمارستان دیدیم حالش خیلی ناجور است با هواپیما ایشان را به تهران منتقل کردند و از تهران ایشان را به مشهد بردند مدتی در مشهد بود آقا میخواهم بروم به منطقه بالا خره ایشان را با همان برانکارد به منطقه آوردند توی منطقه هم که آمده بود هر کارش میکردیم میگفت من باید در عملیات ها شرکت کنم می گفتیم شما نمیتوانید بیایید گفت شما مرا با ماشین ببرید یک ماشین سیمرغ آماده کردیم و ایشان را با برانکارد توی سیمرغ گذاشتیم و نزدیکی های منطقه ی عملیاتی میبردیم ایشان با بی بیسیم نیروها را هدایت میکرد چند عملیات را همین گونه شرکت کرد تا این که راه افتاد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه