حالات معنوي خاص
راوی اصغر حسین خانی: برادرکاوه بعد از یک ماه شناسایی وقتی متوجه شد که عملیات انجام نمی شود به خاطراین که زین الدین شهید شده وسایل لو رفته است یک عده از پرسنل راداخل اتاقش جمع کرد و قبل از اینکه بتواند صحبت کند شروع کرد به گریه کردن و مدعی بود که می خواهد خبری را به فرماندهان گردان بدهد . ما اول تصور می کردیم که قرار است آماده شویم برای عملیات بعد کاوه با یک لحن ساده و بسیار دلخراشی عرض کرد متأسف هستم ممکن است نشود عملیات انجام دهیم معبر ها لو رفته ، زین الدین شهید شده است . نمی توانیم عملیات انجام دهیم با یک حالت گریه این حرف را زد خداوند به گونه ای مهر کاوه را در دل نیروها انداخته بود که همه شده بودند مثل خود کاوه . من در آن جلسه به شیخ طاهری که در جلسه حضور داشت گفتم :می خواهیم بچه ها را توی مسجد جمع کنیم . آقای کاوه گفت : برای چه ؟ گفتم : هیچی همین طوری می خواهم جمعشان کنم ساعت 12:30 شب بود و معمولا توی پادگان از ساعت 9 شب خاموشی می زدند که نیروها بخوابند تا بتوانند استراحت کنند و برای کار آماده شوند . بعضی می گفتند : بابا تو دلت خوش است غیر ممکن است بچه ها بیایند ، برای چی بیایند ؟ گفتم : باید شما بدانید که آمادگی پرسنل تا چه اندازه است . درآن شب نظر بر این بود که کسی نمی آید . به شیخ طاهری گفتم : شما باید با آقای کاوه اگر دوست داشتید بیایید بعد رفتم سراغ نیروهای گردان ها . اولین آسایشگاه را بیدار کردم که پاشوید بروید مسجد تمام نیروها رفتند توی مسجد و بعد هم با آقای کاوه تماس گرفتیم که پاشو بیا مسجد با شما کار دارند . زمانی که آمد داخل مسجد بشود این قدر جمعیت زیاد بود که جای سوزن انداختن نبود . ایشان با شیخ طاهری جلو رفتند . آقای کاوه گفت : چی هست ؟ چی شده است ؟ گفتم هیچ چی خبری است که شما به فرمانده گردان ها دادید به ماها دادید حالا هم به این بچه ها بدهید . آقای کاوه با مقداری غم و اندوه میکروفن رادستش گرفت و پشت به نیروها قرار گرفت نمی توانست توچهره نیروها نگاه کند زمانی که گفت عملیات منحل شده طاقت نیاورد و گریه اش گرفت پشت سرآن تمام پرسنلی که حضورداشتند از بسیجی ها و سربازها . کاردسپاه و نیروهای ارتش همه شروع کردند به ناله زدن مثل اینکه محبوب ترین فردشان رااز دست داده اند حدود یکساعت و نیم سر تا سر مسجد گریه بود خیلی ها از خستگی افتادند و همان جا خوابشان برد . کاوه فهمید که آمادگی نیروها چقدر بالا بوده خیلی به نظر می آمد که شاد شده و آماده می شد که کارهای بیشتری را شروع کند و به همین منظور در همان مناطق مأموریت های بهتر و بزرگتری را پذیرفت و در تمامی آن مأموریت ها موفق بود .
ثبت دیدگاه