شناسه: 149001

خاطره شماره 74 - شهید محمود کاوه

راوی برازنده: یک روز به اتفاق برادر کاوه وچند نفر دیگر با هلی کوپتر می خواستیم برویم ومنطقه را شناسایی کنیم قبل از اینکه سوار هلی کوپتر بشویم یک بنده خدایی از بچه های عشایری بود خیلی سنگین بود برادر کاوه گفتند اگرما این را ببریم چون سنگین است با هلی کوپتر روی مردم می افتد سوار هلی کوپتر شدیم و حرکت کردیم یادم است توی هلی کوپتر که می رفتیم منطقه را زیر نظر داشتیم و شناسایی کردیم در بین راه به برادر کاوه گفتم الان ما سلاح نداریم خدای ناکرده ضد انقلاب هلی کوپتر را زد و سقوط کرد ما چکار کنیم برادر کاوه گفت شما برای نیست اگر پایین افتادیم دست وپایمان میشکند و اگر زنده ماندیم خلبان برای ما سلاح میآورد همین طوری که صحبت میکردیم درب را آقا رقمی باز کردندو نشسته بود و پایین را زیر نظر داشت کاوه گفت:فلانی گفتم بله گفت اگر از اینها پایین پرتت کنکم چه میشود خندیدم وگفتم از بالا پایین می افتم یا دستم و یا پایم میشکند وخوب میمیرم با هم میخندیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه